![]()
عاشق نميشوم، دلواپسم نباش
دستاني از تهي، پاهايي از ورم
فکر مرا
نکن، امروز بهترم...
*****
حال مرا مپرس، چيزي مهم که نيست...
اين
دلشکستگي، اقرار بيکسيست
درگير من مشو، همدم نميشوم
حوا مرا ببخش...
آدم نميشوم...
*****
تقصير تو نبود، نه من نه بخت خود
تو عشق خط
زدي، من خواستم نشد
درگير عادتم، سرگرم خود شدم
در مرز يک سقوط، ديگر
نه تو نه من...
*****
از پشت اين سکوت، از اين نقاب و نقش
حال
مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم... حوا بيا ببين
دلتنگ من مباش،
من مرده ام... همين!
*****
شکل خودم شدم... تلخ و بدون ره
در انتهاي
خويش، حال مرا بفهم
شکلي شبيه خود، با چشم گريه سوز
باور نميکنم،
آئينه را هنوز...
*****
از پشت اين سکوت، از اين نقاب و نقش
حال مرا
بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم، حوا بيا ببين
دلتنگ من مباش، من
مرده ام... همين
شاعر : مرتضی لطفی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ توسط ف.شوری
